صفحه اصلی
آرشيو مطالب
عناوین مطالب
ابر برچسب ها
تماس با ما
پروفايل
RSS
جفنگ و مفنگ
درباره سایت
آخرین مطالب
جوکهای جدید و خنده دار تلگرام (5)
طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب (5)
جوک های بامزه زن و شوهری (3)
جوک های کنکوری
جوکهای کنکوری (2)
کلا تو هر مرحله از زندگیمون باید یه چیزی تو دستمون باشه
انصافا کیا اینطورین
ترول کنکوری
جوکهای جدید و خنده دار تلگرام (2)
طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب 2
امکانات وب
یک داستان خیلی ترسناک...فکر نکنم جرعت داشته باشی بخونیش البته بعضی ها...
از کودکی علاقه شدیدی به دیدن مناطق جن زده داشتم
از وقتی که فارق التحصیل شدم بهمراه دو دوست صمیمی ام
فرشید و مینا که همدانشگاهی هم بودیم و بعدا فرشید و مینا
ازدواج کردن به سفرهای گروهی میریم و راجب ارواح تحقیق میکنیم…
صبح به آرامی بیدار شدم و دست و صورتم رو شستم در آیینه نگاهی
به خودم انداختم ، تلویزیون رو روشن کردم در یک دستم کنترل و در دست
دیگرم لیوان چایی ام گرفته بودم که یکدفعه صدای جیغ زنانه و بلندی از
اتاقم بلند شد از شدت شوک تکانی خوردم و چایی روی پام ریخت
صدای داد من و جیغ باهم قاطی شده بود
بدو بدو به داخل اتاق دویدم اما کسی آنجا نبود
نگاهی به موبایلم انداختم که صدا از داخلش می امد
آرام قدم برداشتم اسم فرشید روی گوشی افتاده بود
نفس راحتی کشیدم و فوشی نثارش کردم و برداشتم:
الو…سلام سهیل جون…نترسیدی که …
سریعا گفتم: نکبت این صدای مزخرف چی بود؟
خنده ای کرد و گفت: دیروز بلوتوث کردم بعد گذاشتم
رو زنگت تا یه شوکه باحال بهت بدم!!
همین که امدم یه فوش نون و آبدار بهش بدم
گفت: راستی…یه سوپرایز برات دارم
[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب:
نویسنده: نیکی میرزایی
تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 2:53
صفحه بندی
آرشیو مطالب
تير 1396
خرداد 1396
آذر 1395
اسفند 1395
دی 1395
پيوندهای روزانه
قیمت سرور مجازی
گروه حقوقی فرشاد قاسمی
دانلود آهنگ جدید
خرید طلا
آرشیو لینکها
لینک دوستان
اجاره خودرو در تهران
تبادل لینک با ما
بیت کوین
هاست ایمیل
خرید بک لینک
ارز دیجیتال
دانلود آهنگ جدید
خبرنامه